من مانده ام تنهای تنها…من مانده ام تنها میان سیلِ غم ها …
گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد…گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد…
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم…
افسرده ام …دیووانه ام… آزرده جانم…
گل پونهای وحشی دشت امیدم وقت سحر شد…
خاموشیِ شب رفتو فردایی دگر شد…